ღ♥ღ سعید و مهسا ღ♥ღ

<<فدات شم>>

<<فدات شم>>

من و تو چه سخت بهم رسیدیم

چه آسون از هم جدامون کردن

اونا که تورو ازم گرفتن

ندونستن که چیکار کردن

نمی دونستن که تو ، دنیای منی

نمی دونستن که هر شب تویِ رویای منی

نمی دونستن که تو ، دنیای منی

نمی دونستن که هر شب ، تویِ رویای منی

 

دنیا نذاش فدات بشم فدات شم

زمونه نذاش باهات باشم فدات شم

برو و بدون بدونه تو میمیرم

خدا نخواست فدای اون چشات شم...

دنیا نذاش فدات بشم فدات شم

زمونه نذاش باهات باشم فدات شم

برو و بدون بدونه تو میمیرم

خدا نخواست فدای اون چشات شم

 

                       فدات شم                                                      -             چهار اردیبهشت    1391         

نویسنده: سعید ׀ تاریخ: 4 / 2 / 1398, ׀ موضوع: ׀

گـــاهـــي فکــــــر ميکنـــــــم

کـه کـار تـــــو سختــــــــ تــر از مـــن استــــــ !

مـــن يکـــــ دنيـــا دوستـتـــــــــ دارم

و تــو زيـر باران ايـــن همــه عشـــق

کمـــــــــــــــر خـــــــــــم نميکنــي...!


نویسنده: سعید ׀ تاریخ: 9 / 2 / 1391, ׀ موضوع: ׀

آدم های ساده را دوست دارم همانطور که بدی هیچ کس را باور ندارند

همانطور که برای همه لبخند دارند همانها که همیشه هستند برای همه هستند

آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد عمرشان کوتاه است

که هر کس از راه میرسد یا ازشان سوء استفاده میکند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان میدهد

آدم های ساده را دوست دارم

             بوی ناب آدمیت میدهند

نویسنده: سعید ׀ تاریخ: 9 / 2 / 1391, ׀ موضوع: ׀

وقتی در ایوان دلتنگیهایت می نشینی وقتی که پشت یک پنجره بارانی بی هوار شاعر میشوی

وقتی دیگرکسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمیگذارد ......

کسی هست که میشودبه اوپناه برد کسی که شب دلتنگیها را با او میتوان قسمت کرد

نگاهت را ازسنگفرشهای خیس وسرد کوچه های بارانی جداکن

تاچه وقت میخواهی یاس هایت رابه ساقه گلهای گلدان اتاقت پیوندبزنی؟

تاچه وقت میخواهی درکوره راه هایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟

میتوان ازتاریکی ها گذشت میتوان خود را درکوچه های سبزدوباره یافت...

یک نفرهست یک نفرکه تا خواب دوباره چشمهایت باتوست

شب دلتنگیهایت را با او قسمت کن.....  تنها با او.....

نویسنده: سعید ׀ تاریخ: 9 / 2 / 1391, ׀ موضوع: ׀

تو را گم کرده ام امروز /و حالا لحظه های من گرفتار سکوتی سردو سنگین وچشمانم که تادیروز به عشقت میدرخشیدند نمیدانی چه غمگینن!

  چراغ روشن شب بود برایم چشمهای تو

                               نمی دانم چه خواهد شد !

             پر از دلشوره ام                  بی تاب و دلگیرم

                   کجا ماندی   که من بی تو

                              هزاران بار در هر لحظه میمیرم.....

نویسنده: سعید ׀ تاریخ: 9 / 2 / 1391, ׀ موضوع: ׀

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 88 صفحه بعد

درباره وبلاگ

❤ عشق را گدایی نکن زیرا چیز با ارزش به گدا داده نمی شود ❤ .................❤❤❤❤❤ روزگارم تیره و این روزهایم تیره تر یا به نوعی رو به ویرانیست دنیایم دگر من که چشمم خواب دریا دیده بود عکسش از دریا شده یک آسمان بارنده تر هر چه از این درد پا پس می کشم بیفایده است سرنوشت من گره خورده ست با غم سر به سر لحظه های مرده ام تاوان یک تردید شد تا که تقویمم دهد یک عمر از تلخی خبر بار دیگر مهره ام در خانه ی دوم نشست از گریز بین سعد و نحس یا که خیر و شر مرگ من در این غزل چون آتشی خواهد شد و بعد جز خاکستری از من نمی ماند اثر.................❤❤❤❤❤ حرفي كه مهر نيست در آن، ناشنيده باد دستي كه نيست دست محبت، بريده باد ❤❤❤.................❤❤❤ 09302081008


لینک دوستان

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , agasaeed.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM